اجتماعی و سیاسی

هر میدان تحت حاکمیت قواعدی است که عملکرد میدان تابع آن قواعد می باشد.
هر میدان محل نوعی منازعه است که عمدتا ً به شکل منازعه سنت پرست ها و سنت شکن ها ظاهر می گردد.
هر میدان ناظر بر نوعی سرمایه است که متابع میدان را تعریف می کند.
هر میدان با نوع خاصی از منش همخوانی دارد(Bourdieu, 1993:72).
مؤلفه های عام میدان در قالب سازوکارهائی عمل می کنند که در واقع به بعد کلان نگر نظریه بوردیو جنبه انضمامی می بخشند. به بیان دیگر اگرچه همه میدان های اجتماعی به لحاظ وجودی با این مؤلفه ها شناسائی می شوند، اما هر میدان بنابر نوع مولفه به لحاظ ماهوی تمایز می یابد و تعریف می گردد. از این رهگذر می توان به ویژگی های خاص هر میدان دست یافت، ویژگی هائی که به میدان هویت نسبتا ً مستقل می بخشند و منطق عمل در آن را با منطق عمل در میدان های دیگر متفاوت می کنند. بدین ترتیب وجود میدان تولید فرهنگی قائم بر اصول عام حاکم بر میدان است، حال آنکه ماهیت این میدان به نوع قواعد، نوع منازعات، سرمایه های مهم و بالاخره منش پرورش یافته در آن – به منزله اصول خاص حاکم بر میدان تولید فرهنگی – وابسته است.
پیدایش میدان ادبی و تکوین آن با چهار مؤلفه همراه است که نخستین مؤلفه به قواعد حاکم بر میدان ناظر است، زیرا میدان ادبی “جهان اجتماعی مجزائی است که دارای قوانین کارکردی مستقل از قوانین سیاست و اقتصاد است” (بوردیو، 1375: 97). این قوانین کارکردی مستقل همچون قانون اساسی سرزمینی عمل می کنند که قلمرو نویسندگان و هنرمندان است، سرزمینی که به جمهوری ادب موسوم می باشد(همان: 97). همه کسانی که در ذیل این میدان زندگی می کنند ناگزیر از رعایت قوانین میدان ادبی می باشند و شرط ورود آنها به این میدان پذیرش پیشینی قواعد آن است، گوئی بر سر در میدان ادبی، همانند آکادمی سقراط نوشته شده است: “هیچ کس به اینجا وارد نشود، مگر اینکه نقطه نظر میدان را داشته باشد” (Bourdieu, 1996: 223). این به آن معنی است که همه کسانی که در ذیل این میدان فعالیت می کنند، اعم از هم اندیش و دگراندیش، از نوعی وجدان جمعی مشترک برخوردارند که ناظر بر قوانین میدان تولید ادبی است. مهمترین قاعده در میدان تولید ادبی قاعده بی غرضی است، قاعده ای که دایر مدار قواعد دیگر بحساب می آید. به تعبیر بوردیو “قانون اساسی این جهان ویژه که همان بیطرفی باشد، عکس قانون مبادله اقتصادی است” (بوردیو، 1375: 98). بدین ترتیب نوع آرمانی کنش در این میدان متفاوت از میدان اقتصادی است و کنشگران نفع خود را در نفی نفع شخصی می دانند، به بیان دیگر منفعت ایجاب می کند که آنرا انکار نمود. از اینرو فروش بازاری و موفقیت تجاری نشانه خوبی شمرده نمی شود و با ارزش ادبی منافات دارد، چرا که نویسندگان نوآور و پیشرو هماره از قواعد مالوف تخطی می کنند و خود را به خطر می اندازند، در حقیقت آنها در نوعی از بازی باختن وارد شده اند(همان: 88)، ضمن آنکه استقلال میدان ایجاب می کند که نویسندگان پیشرو مساعی خود را مصروف داخل نمایند و نسبت به بیرون چشم داشتی نداشته باشند. در حقیقت آنها برای خودشان می نویسند و فروش فوق العاده با این قضیه منافات دارد. “بدین ترتیب، دست کم در مستقل ترین بخش میدان تولید فرهنگی، آنجا که مخاطبان صرفا ً تولیدکنندگان دیگر هستند (همانند شعر سمبلیک)، اقتصاد اعمال، همچون بازی مشهور بازنده می برد براساس واژگونی نظام مند اصول بنیادی انواع اقتصاد های معمولی استوار است” (Bourdieu, 1993: 39). در جهان اقتصاد بازی بردن حاکم است و سرمایه گذاران به دنبال سود بیشتر هستند، حال آنکه در جهان هنر تعقیب منفعت مالی بی معنی است و هنرمند دل قرین هر بلا کرده است. این است سر آنکه زندگی بوهمی از سطح پائینی برخورداراست و با فقر و فلاکت همراه می باشد(Wilson, 2003: 24). هنرمند بوهمی اگر می خواهد برنده میدان هنر باشد می باید همه چیز خود را ببازد. منطق بوهم به منزله جهان واژگونه ایجاب می کند که بوهمی از پاداشهای اقتصادی رویگردان باشد (Fowler, 1998: 52). جهان هنر و ادبیات در مقایسه با جهان اقتصاد یک جهان واژگونه است، بنابراین قواعد عملکرد در این جهان، واژگونه قواعد عملکرد در آن جهان است. اگر قانون اساسی جهان اقتصاد منفعت طلبی و سودجوئی است، قانون اساسی جهان هنر و ادبیات بی غرضی است. “پیدایش یک حوزه هنری یا یک حوزه ادبی، در حقیقت ظهور تدریجی یک دنیای اقتصادی واژگون شده است، که در آن مقبولات سود محور بازار یا مورد بی اعتنائی است یا مورد انکار” (بوردیو، 1380 : 267). آشکار است که میزان وفاداری به قانون اساسی در بین فعالان میدان ادبی متفاوت است و بنابر همین معیار جایگاه نویسندگان و شاعران در میدان ادبی تعیین می گردد، به گونه ای که می توان ادعا نمود تنها کسانی که در مرکز میدان واقع هستند از بیشترین اعتقاد نسبت به اصل بی غرضی برخوردارند. و تنها ایشان می باشند که به تمامی در بازی باختن وارد می شوند، و البته برنده میدان خواهند بود، چرا که قلب میدان در دست آنها می تپد و آینده میدان به آنها تعلق دارد.
از این قضیه می توان به مؤلفه دوم راه یافت. بنابر میزان وفاداری به اصل بی غرضی و جایگاه عاملان در میدان تولید ادبی هماره نوعی منازعه بین مؤمنان راستین و مدعیان دروغین بر قرار است. این منازعه نوعی منازعه پایان ناپذیر می باشد و بعنوان موتور نغییرات ادبی عمل می کند (بوردیو، 1380 : 94). در حقیقت منشاء انقلاب های ادبی در رویارویی نویسندگان وشاعران پیشرو قدیم و نویسندگان و شاعران پیشرو جدید قرار دار
د. پیشروان قدیم در مقابله با پیشروان جدید به ناگزیر تن به شکست خواهند داد، چرا که منطق میدان ادبی سرنوشت محتوم آنها را بنابر قانون اساسی خود رقم زده است. پیشروان قدیم در حالیکه می خوانند ای شمای بجای ما پیروز، این شکست و پیروزی به کامتان خوش باد جای خود را به پیشروان جدید می دهند و از آنها می خواهند که نعش این عزیز ما را هم به خاک بسپارید. اما این شکست و پیروزی پایداری ندارد و فردا نوبت مرثیه خوانی پیشروان امروز است. این منازعه که در قلب میدان ادبی و در مستقل ترین بخش آن جریان دارد معطوف به ناب سازی فرایند ادبی است. طرفه آنکه فرایند ناب سازی به منزله نوعی انقلاب دائمی ادعای بازگشت به ماهیت ادبیات را دارد، ماهیتی که هیچ گاه هویدا نمی شود، لیکن آخرین بدیلش همیشه جایگزین نسخه اصیل می گردد. متعاقب این واقعه است که هنرمند، نویسنده و شاعر اصیل از هنرمند، نویسنده و شاعر دروغین تمایز می یابند. در حقیقتت این منازعه ناظر بر تملک حق انحصاری تعریف ادبیات و مشروعیت بخشی به آن است (بوردیو، 1379: 159) فارغ از این منازعه که نیروی محرکه ادبیات و نشانه پر فروغ حیات میدان ادبی است، منازعه دیگری نیز در قالب منازعه بین بخش مستقل و بخش وابسته در میدان ادبی حاکمیت دارد(Bourdieu, 1993: 43) در این منازعه نیروهای موجود در مرکز میدان ادبی با بر افراشتن بیرق استقلال ادبیات، علی رغم اختلافات داخلی خود، بر علیه نیروهای پیرامونی متحد شده و آنها را تا سرحدات میدان، به نشانه وابستگی شان عقب می رانند. ادبیات عامه پسند نمونه اعلای ادبیات وابسته است که به میدان اقتصادی وابستگی دارد و با توجه به تقاضای بازار تولید می گردد. علاوه بر این نوع ادبیات، که دستگاه نظری بوردیو تحمل آنرا ندارد، ادبیات متعهد یا بعبارت دقیق تر ایدئولوژیک نیز جائی در مرکز ادبی پیدا نمی کند، چرا که این نوع ادبیات نیز به میدان سیاسی وابسته است و به همان اندازه ادبیات عامه پسند از خود آئینی ادبیات مستقل به دور می باشد. با این توضیحات می توان نتیجه گرفت که ادبیات ماهیت انتقادی ندارد و نمی تواند به منزله ابزار تحولات اجتماعی تلقی گردد(Fowler, 1998: 11). به بیان دیگر ادبیات جز به ادبیات نمی تواند تکیه کند و ادبیات متعهد از یکسوی و ادبیات مبتذل از سوی دیگر اساسا ً ادبیات شمرده نمی شوند. این ادعا یادآور جریان خود ارجاعی مدرنیته است و مکمل معروف ترین نمود آن یعنی عقل مدرن و خرد خود بنیاد می باشد.
سومین مؤلفه میدان و شکل گیری یک فضای اجتماعی معین سرمایه است. سرمایه به منزله پول رایج در یک سرزمین خاص عمل می کند. از اینرو فرض سرمایه های مختلف مقوم وجود میدان های متفاوت است و به موازات تکثیر سرمایه، تنوع میدان معنی پیدا می کند(Swartz,1997: 22). سرمایه فرهنگی مهمترین سرمایه در میدان تولید فرهنگی است و ناظر بر خصوصیات فکری و تربیتی، ویژگی های آموزشی و مهارت های فرهنگی می باشد. اینوع سرمایه نقش بسیار عمده ای در جهت گیری عاملان و ورود آنها به منازعات ادبی دارد، چرا که موقعیت نویسندگان و شاعران در میدان ادبی با توجه به میزان سرمایه آنها تعیین می گردد. آشکار است که میزان بهره مندی عامل از سرمایه فرهنگی هر اندازه بیشتر باشد، کنشگر از قدرت و اعتماد به نفس بیشتری برخوردار خواهد بود، چنانچه “در میدان هنری جدید، فقط هنرمند واجد سرمایه فرهنگی و بخصوص آگاه به میراث جمعی هنر است که می تواند به بازیگری قدرتمند تبدیل شود” (Fowler, 1998: 53). این نکته به نوعی بیانگر آن است که ذات سرمایه اکتسابی است و استحصال آن امکان پذیر می باشد، به گونه ای که نباید آن را نوعی ویژگی طبیعی قلمداد نمود، که عمدتا ً از طریق وراثت انتقال می یابد (Webb, 2002: 152) . بنابراین سرمایه ادبی از طریق جامعه پذیری در میدان ادبی دست یافتنی است و نویسندگان و شاعران با تعلیم و تربیت در ذیل این میدان می توانند آنرا تحصیل نمایند و هر اندازه آموزش وممارست آنها بیشتر باشد به سرمایه بیشتری دست خواهند یافت که به معنی توانائی بیشتر آنها در تولید ادبی است. به عبارت دیگر برخورداری هر چه بیشتر از سرمایه ادبی، نویسنده و شاعر را در جایگاهی می نشاند که از قدرت ابتکار عمل برخوردار می گردند. مکانیسم این قضیه نیز روشن است،چرا که تنها کسانی می توانند قواعد بازی را نقض نمایند وآنها را دستکاری کنند که نسبت به این قواعد اشراف بیشتری داشته باشند. این است سر نوآوری ادبی نویسندگان و شاعرانی که در مرکز میدان ادبی قرار گرفته اند و از بیشترین سرمایه ادبی در مقایسه با نویسندگان و شاعران پیرامون برخوردارند. بدین ترتیب به تناسب دور شدن از مرکز و رفتن به پیرامون از اهمیت سرمایه ادبی در تعیین جایگاه عامل فرو کاسته می شود و بر اهمیت سرمایه های دیگر از جمله سرمایه اقتصادی افزوده می شود. مثال پول و اهمیت آن در پایتخت یک مملکت در مقایسه با شهرهای مرزی این مطلب را روشن تر می کند، زیرا به موازات دور شدن از مرکز پول های دیگری اهمیت می یابند، به گونه ای که ممکن است در شهرهای مرزی اهمیت پول رایج نسبت به پول های دیگر به شدت کاسته شود. آشکار است که پول های گوناگون قابلیت تبدیل به یکدیگر را دارند اما این تبدیل پذیری چیزی از اهمیت درجه اول پول رایج نمی کاهد. به همان سیاق در میدان ادبی نیز، سرمایه ادبی مهمترین سرمایه ای است که در تعیین جایگاه نویسندگان و شاعران دخالت دارد و سرمایه اقتصادی هماره به منزله یک عامل فرعی در شکل دهی به ساختار میدان عمل می کند.
چهارمین مؤلفه به ذات رابطه ا
ی میدان و منش و دیالکتیک آنها اشاره دارد. زیستن در یک میدان به معنی تنفس در فضائی است که بین عاملان آن میدان مشترک است، و تنفس در چنین فضائی، در حقیقت، به درونی کردن قواعد میدان می انجامد. حاصل این سازوکار در منش هائی تبلور می یابد که کاملا ً با میدان همخوانی دارند و به لحاظ وجودی متوقف بر آن هستند. این قضیه ناظر بر منش مشترک به منزله چهارمین مؤلفه در فرایند شکل گیری میدان است واز ظهور همزمان مفهوم میدان ادبی و نویسنده پرده برمی دارد (بوردیو، 1375: 96). بدین ترتیب کنشگران اجتماعی در میدان ادبی نیز از نوعی منش مشترک برخوردارند که حاصل تعلیم و تربیت در ذیل این میدان است و همچون وجدان جمعی نویسندگان و شاعران عمل می کند. این نحوه مواجهه با میدان ادبی موید سازو کار اجتماعی شکل گیری منش مشترک و ذاتی ندانستن منش هنری است. به بیان دیگر عاملان میدان ادبی با رعایت قواعد بازی این میدان به تحصیل سرمایه ادبی روی می آورند و در واقع از حداقل هائی برخوردار میشوند که، فارغ از منازعات درونی، بین همه آنها مشترک باشد. اینگونه است که منش مشترک بعنوان آخرین مولفه تکو.ین میدان ادبی در نظر گرفته می شود.
با تکوین میدان تولید ادبی میتوان جریان خود ارجاعی مدرنیته و روح تمایز آنرا در وجود آینه سان این میدان مستقل نظاره نمود. پیدایش میدان ادبی در کنار میدان هائی همچون میدان های اقتصاد، قدرت، دین، علم، ورزش و سایر میدان های دیگر نشانه پیشرفت روزافزون فرایند تمایز در جوامع مدرن است. قاعده بی غرضی، منازعه ناب سازی، سرمایه ادبی و بالاخره منش زیبائی شناسانه چهار مؤلفه ای هستند که از آنها می توان به تکوین میدان ادبی و تمایز آن از میدان های دیگر دست یافت. به هر روی تشکیل میدان ادبی مستلزم نوعی از عمل است که منطقی متفاوت از منطق های عمل در میدان های دیگر دارد. این واقعیت نشانه روشن تحقق خودبسندگی میدان ادبی است، که با نشانه های دیگری نیز همراهی می شود. یکی از شاخص های مهم شکل گیری میدان ادبی تدوین تاریخ این میدان است، که در وجود گروهی از زندگی نامه نویسان و مورخان ادبی تبلور می یابد، این افراد مسئولیت حفظ دست نوشته ها و حق تصحیح آنها را دارند، چرا که منافع شان ایجاب می کند که به حفاظت از اصول اساسی میدان بپردازند(Bourdieu, 1993: 74). در حقیقتت تاریخ نگاری میدان و آغاز به آن ناظر بر واقعیت هائی است که به میدان هویت می بخشند، واقعیت هائی که قلب میدان را تشکیل داده و باید بایگانی شوند چرا که به تعبیر میشل فوکو بایگانی همان قواعدی است که امکان ظهور گفتمان را فراهم می آورند (دریفوس و رابینو، 1376 : 176). تاریخ نگاری میدان ادبی نیز به بایگانی اصول ارزشمندی معطوف است که در تولید ادبی آیندگان نقش عمده ای دارد. بدین ترتیب مواجهه با تاریخ و بایگانی میدان ادبی شاخص دیگری است که نشان می دهد، قلمروئی خاص همچون یک میدان عمل می کند و تاریخ آن در آفرینش ادبی نویسندگان و شاعران اش تاثیر گذار است، به گونه ای که فهم اثرایشان بدون آگاهی از تاریخ تولید آن دیگر ممکن نیست (Bourdieu, 1993: 75). به میزانی که میدان ادبی از استقلال بیشتری برخوردار گردد،خودارجاعی ادبیات نیز بیشتر می شودو گفتگوی بین المتونی نمود بیشتری می یابد. بدین ترتیب یک شاخص معتبر برای نشان دادن میزان استقلال ادبیات سهم آثاری است که به سفارش دیگران تهیه می شود و انگیزه های بیرونی نظیر دستورالعمل های ایدئولوژیک، توقعات بازار و پول نویسنده را به نوشتن وامی دارند(Gerhards & Anheier, 1989: 125).هر اندازه که سهم این قبیل آثار کمتر باشد و انگیزه های درونی همانند نوشتن برای سایه خود موجبات ترغیب نویسندگان را بیشتر فراهم آورده باشد، می توان ادعا نمود که ادبیات از استقلال بیشتری برخوردار است. این جریان در گفتار نویسندگان و شاعرانی نمود می یابد که ادعا می کنند جنون نوشتن آنها را به نوشتن واداشته است. در حقیقت عاشق نوشتن هستند و عشق نوشتن، نه هیچ چیز دیگری، قلم را در دست آنها نهاده است. می نویسند زیرا نمی توانند ننویسند. این واقعیت آشکارا تحقق خودارجاعی مدرنیته در میدان ادبی است.
استقلال قلمرو ادبی به منزله یک میدان نشانه های دیگری نیز دارد، که زبان متمایزازجمله مظاهربارز این خودآئینی است. افرادی که در ذیل این میدان زندگی می کنند، علیرغم نامفهوم بودن اعمالشان برای دیگران، بخوبی یکدیگر را می فهمند که این امر نشانگر حاکمیت یک زبان خاص در میدان است (بوردیو، 1379: 100). زبان ادبی دال بر نوعی منطق عمل است که اعمال عاملان ادبی را جهت می بخشد، و عمل آنها را فی المثل متقابل عمل اقتصادی قرار می دهد، زیرا زبان بقول هایدگر خانه وجود است و کنشگران به همان نحو که تکلم می کنند، می اندیشند و عمل می کنند. نقد ادبی عرصه ای است که میزان تکوین زبان ادبی را بخوبی نشان می دهد، چنانچه قوت وضعف نقد می تواند نشانگر وضعیت زبان ادبی و مقدار قوام آن تلقی گردد که این امر در جای خود از میزان استقلال میدان خبر می دهد. نقد ادبی واجد سنجه هائی است که عیار آثار ادبی را اندازه گیری می کند، سنجه هائی مستقل که صرفا ً در میدان ادبی کاربرد پذیر می باشند. بعبارت دیگر مادامیکه آثار ادبی با معیارهای بیرونی ارزیابی گردند نمی توان از وجود یک میدان ادبی مستقل سخن به میان آورد، چرا که میدان ادبی مستقل همانند سرزمینی است که زبان خاص خود را دارد و با معیارهای خود به سنجش آثار ادبی می پردازد.
استقلال میدان تولید ادبی همچنین در نهادهائی شناسائی می شود که ضامن بقای میدا
ن به حساب می آیند (همان: 100). نهادهائی همچون آکادمی ها و کارگاه های ادبی که به تعلیم و تربیت نوآموزان و باز تولید ادبی مشغولند، محافلی نظیر انجمن ها ونشست های ادبی که به نقد و ارزیابی آثار ادبی تعلق دارند، و بالاخره بازارهائی همانند موزه ها و نمایشگاه های هنری که آثار هنری را عرضه می نمایند. همه این موارد به تولید و مصرف آثار ادبی معطوف می باشند و حیات این میدان رابه منزله میدان تولیدکالاهای فرهنگی تضمین میکنند.
پس از بیان مؤلفه های تکوین میدان تولید ادبی و شاخص های شکل گیری آن نوبت به بررسی ساختار درونی این میدان می رسد. ساختار درونی میدان ادبی متاثر از اصول متقاطعی است که سلسله مراتب عامل های ادبی را در فضای آن تعیین می کند. این اصول به قرار ذیل می باشند:
اصل رتبه بندی مستقل
اصل رتبه بندی وابسته
این اصول همچون معیارهائی عمل می کنند که جایگاه آثارادبی وبه تبع عاملان ادبی را در میدان تعیین می نمایند.اصل رتبه بندی مستقل یا درونی از منطق میدان ادبی تبعیت می کند وموفقیت آثارادبی رابا توجه به معیارهای ادبی تعریف می کند.حال آنکه اصل رتبه بندی وابسته یا بیرونی ازمنطق میدان های دیگر پیروی می نماید وموفقیت آثارادبی را با توجه به معیارهائی همچون فروش فراوان و مقبولیت قدرت تعریف میکند(Bourdieu,1996: 216-218). اصل نخست مطلوب نویسندگان و شاعرانی است که به لحاظ سرمایه فرهنگی از اقتدار برخوردار می باشند، لیکن جهت گیری اصل دوم متوجه عاملانی است که سرمایه اقتصادی بیشتری دارند. میدان ادبی عرصه منازعه بین این دو اصل است و بنابر شرایط تاریخی مختلف غلبه با یکی از آنها می باشد. به بیان بهتر هرچه که میدان به سوی استقلال بیشتر سوق نماید، حاکمیت اصل مستقل بیشتر می گردد. اما به هر روی میدان ادبی به لحاظ ترابط با میدان قدرت همیشه محل اصل رتبه بندی وابسته باقی خواهد ماند(Bourdieu, 1993: 39) . این اصول ساختار میدان ادبی را قطبی می کنند به گونه ای که قطب مستقل به منزله زیر میدان ادبیات مستقل عمل می نماید و قطب وابسته نماینده زیر میدان ادبیات وابسته می گردد. بدین ترتیب میدان تولید ادبی همچون مجموعه ای از ارزش ها، اعمال و اصول تولید دوگانه ای توصیف می شودکه بوردیو آنها را اقطاب مستقل ووابسته می نامد(Webb, 2002: 159). قطب مستقل به تولید آثاری اختصاص دارند که آشکارا معطوف به خود می باشند و میدان ادبی گروه مرجع آنهاست، حال آنکه قطب وابسته در کار تولید آثاری است که به سفارش میدان های دیگر تهیه می شوند و اساسا ً برای بازار و به منظور موفقیت تجاری تولید می گردند. طبق قواعد میدان تولید ادبی، فقط آثار مربوط به قطب مستقل ادبیات شمرده می شوند، لیکن عاملان قطب وابسته اصرار دارند که آنها نیز در کار خلق آثار هنری هستند. به هر روی از آنجا که منازعه قطب مستقل در مقابل قطب وابسته معنی می یابد و این دو قطب به همراه هم میدان تولید ادبی را شکل می دهند، چنین بنظر می رسد که این آثار نیز باید درشمار آثار ادبی بحساب آیند، زیرا بخشی از میدان تولید ادبی به آنها اختصاص دارد(Ibid: 160) . همچنین باید بر نقش حمایت کننده آثار ادبی مربوط به قطب وابسته تأکید نمود، زیرا این آثار وابسته هستند که در صف مقدم حمله های ادبی قرار دارند و بدین ترتیب مانع از فرود ضربات کاری بر مغز میدان می گردند. به هر روی آشکار است که تکوین میدان تولید ادبی با فراز و نشیب این اقطاب همراه است و دوره های شکوفائی ادبی شاهد غلبه قطب مستفل بر قطب وابسته می باشد حال آنکه دوره های افول قاعدتا ً به قطب وابسته باز می گردد، اما هیچ دوره ای را نمی توان نشان داد که یک قطب، قطب دیگر را کاملا ً از میدان به در کرده باشد چرا که در این صورت میدان از منازعه ای تهی می شود که اساس ساختار میدان ادبی بر آن بنا شده است. بدین ترتیب میدان تولید ادبی به لحاظ ساختاری از دو خرده میدان شکل می گیرد. خرده میدان تولید محدود که تولیدات اش صرفا ً به خود میدان عرضه می گردند ودر بیرون از آن بازاری ندارند، و خرده میدان تولید انبوه که بازار کالاهای فرهنگی خود را در بیرون از میدان می جوید و جهت گیری تولیدی اش متوجه بازارهای خارجی است (Bourdieu, 1993: 39). هر دو میدان به لحاظ جستجوی بازار برای محصولات خود اشتراک دارند، لیکن تولید در میدان محدود معطوف به تولیدکنندگان دیگر است حال آنکه تولید در میدان انبوه به مصرف کنندگان ختم میگردد. میدان تولید محدود در حقیقت متناظر با ادبیات ناب است، نوعی از ادبیات که با توجه به معیارهای ادبی تولید می شود و حتی بازارش همان میدان ادبی است. اما میدان تولید انبوه از بیرون سفارش می پذیرد و وابسته به عوامل بیرونی است. به لحاظ ریخت شناسی خرده میدان تولید محدود در مرکز میدان واقع است و خرده میدان تولید انبوه در پیرامون آن قرار می گیرد. لیکن ذکر این نکته ضروری است که مرز مشخصی بین خرده میدان های تولید محدود و تولید انبوه وجود ندارد بلکه با پیشروی از مرکز میدان به سوی پیرامون، در واقع خرده میدان تولید محدود جای خود را به خرده میدان تولید انبوه می دهد. بین این دو قطب آرمانی در واقع طیف آثاری وجود دارند که یا به قطب تولید محدود نزدیکتر می باشند و یا به قطب تولید انبوه. به هر تقدیر بندرت می توان شاهد آثاری بود که بگونه محض به یک قطب متعلق باشند، بلکه جهت گیری کلی آثار نشانگر جایگاه آنها در ساختار دو قطبی میدان تولید ادبی است. اشکال ذیل به روشن تر شدن این مطالب و فهم بیشترآنها یاری می رسانند:

تصویر ساختار دو قطبی میدان تولید ادبی

نمودار توزیع نیروی میدان
این اشکال نشانگر آن هستند که آرایش اقطاب مستقل و وابسته به لحاظ فضائی متقابل نیستند، بلکه میدان تولید محدود مرکز دایره ای را تشکیل می دهد که به گونه موجی به سوی میدان تولید انبوه یا محیط پیرامون خود پیش می رود. با این توضیح که با دور شدن هرچه بیشتر امواج میدان ادبی بیشتر فرو کش می کنند، تا جایی که با امواج میدان های دیگر برخورد نمایند و شکسته شوند. بدین ترتیب میدان تولید انبوه هنگامی ظهور می یابد که با دور شدن از خرده میدان تولید محدود، به منزله مرکز میدان تولید ادبی، و کم رنگ شدن شعاع تأثیرات آن میدان های دیگر و نیروهایشان سر بر می آورند. در حقیقت اگرچه قطب مستقل ذاتی میدان تولید ادبی است و از منطق آن تبعیت میکند، اما قطب وابسته وضعیت عرضی دارد و از منطق میدان های دیگر پیروی می کند.
فارغ از این نزاع اصلی بین زیر میدان های تولید محدود و تولید انبوه، نزاع های فرعی دیگری درهر زیر میدان وجود دارد. در زیر میدان تولید محدود که متناظر با ادبیات ناب است منازعه میان پیشتازان کهنه کار و پیشتازان تازه کار نوعی منازعه دائمی است که بر اساس کیفیت آثارخود قابل شناسائی می باشند. در زیر میدان تولید انبوه نیز که به ادبیات متعهد تعلق دارد، بر اساس نوع مخاطب می توان به منازعه بین ادبیات اشرافی و ادبیات عامه پسند دست یافت (Bourdieu, 1993: 42).در اینجا باید به مسئله ادبیات اجتماعی و سیاسی و نسبت آن با اقطاب مستقل و وابسته پرداخت. ادبیات اجتماعی از آن حیث که متوجه جامعه و مسائل مبتلا به آن است، شائبه آن می رود که در شمار ادبیات ناب محسوب نمی شود. همچنین از جهت اینکه با تولید انبوه همراه نیست نمی تواند در قطب وابسته قرار بگیرد. بنابراین به نظر می رسد که این نوع ادبیات از جایگاهی پارادوکسیکال در میدان ادبی برخوردار باشد. اما، وافع آن است که ادبیات اجتماعی نوعی جنبش ادبی بحساب می آید که نویسندگان پیشگام با نفی ادبیات ناب یا ادبیات غیر متعهد به آن روی می آورند. به بیان دیگر گزینش ادبیات ناب یا ادبیات متعهد از سوی نویسندگان و شاعران آوانگارد به ماهیت دوره تاریخی وابسته است (Fowler, 1998: 78). در این زمینه موضع نظری پیشتازان اولیه در موضع گیری پیشتازان ثانویه اهمیت اساسی دارد، چرا که پیشتازان بعدی معمولا ً با نفی آراء پیشتازان قبلی نوآوری خود را مشروعیت می بخشند اگرچه ادعای آنها در همه حال بازگشت به اصل و جوهر ادبیات است، جوهری که به فراخور دوره جان مایه نهضت رئالیسم و یا بالعکس نهضت سورئالیسم در میدان تولید محدود می گردد. با این تفاصیل منازعات اصلی و فرعی میدان تولید ادبی را می توان در شمای ذیل اینگونه خلا صه نمود:
پیشتازان کهنه کار
قطب مستقل ( زیر میدان تولید محدود)
پیشتازان تازه کار
میدان تولید ادبی